جرعه شانزدهم
فرشته نازنین من ! سلام ![]()
دلم واسه نوشتن برات خیلی تنگ شده بود آخه خیلی وقته که واست ننوشتم عزیزم. دخترم ما الان 25 هفته و 2 روزمونه نصف بیشتر راهو با کمک خدای بزرگ طی کردیم ایشالا 15 هفته باقی مونده رو هم به خوبی طی کنیم
.
این چند هفته که واست ننوشتم خیلی اتفاق های خوب افتاده
. من دفاع کردم و فارغ التحصیل راحــــــــــت شدم
و فقط به شما فکر می کنمو بس. هر چند که خیلی این چند روز اذیتت کردم کلی پله بالا و پایین رفتم تا امضا بگیرمو کارای فارغ التحصیلیمو بکنم![]()
. البته همه که شما رو می دیدن کلی کمکم می کردن و کارامو راه می انداختن. البته بابای مهربونت هم خیلی خیلی کمکم کرد
با هم یک هفته سمنان بودیم 3 روز وسطش هم رفتیم مسافرت بابلسر، دریا کلی آرامش گرفتم و خستگی روزای دفاعم گرفته شد. مامانم که مامان جون شما باشن و خاله صبای گلت هم که مسافرت قم بودن کلی واست لباسای خوشمل خریدن من که هر روز نگاهشون می کنم و می میرم از ذوق . عکس هاشو می زارم حتما.
امروز رفتیم برات تخت و کمد دیدیم. وااااااااایییییی چه قدر خوشمل بودن. دارم از خوشحالی و خوشبختی می میرم. چه قدر واسه این روزهام روزشماری می کردم . چه قدرحضورت، وجودت به من امید و انرژی و خوشبختی داده دختر خوب من
.
هنوز سر اسم شما داریم بحث و جستجو می کنیم به یک نتایجی رسیدیم ولی قطعی نشده. دوست دارم یک اسمی برات بزارم که تا آخر عمرت دوسش داشته باشی و بهش افتخار کنی . اسمی که منو باباییت برات انتخاب می کنیم یکی از گرانبهاترین یادگاری ها از طرف ما به توئه پس نمی تونم خیلی راحت و سرسری انتخاب کنیم
.
با تکون هایی که می خوری و لگد هایی که می زنی منو خوشحال و ذوق زده می کنی توی مهمونی ها گاهی وقتا می خوام جلوی همه داد بزنم بگم دخترم داره دست و پا می زنه ولی خوب جلوی خودمو می گیرم و بروز نمی دم.
خیلی دوستت دارم یکتا دختر نازنین و خوشروی من
![]()


جرعه شانزدهم
